خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





برای خواهرکم

    کنار باغ خاطره ها، که من در انتظار تو بودم؛ صدای بال فرشته ها بود، سایه بر سر من....

    سحر سر آمد و سر زد، قیامتی که تو بودی، شروع شعر غمین و غروب آخر من.....

    ببین چگونه گرفتار گشته ام، به موج بی یقینی تلخی، که راه بسته گلویم، شکسته باور من

    چرا سراغ نگرفتی، ز من که باز بپرسی، به شهر بی نشانی ما، کجاست غریب خانۀ برادر من...

    نه از اهالی اینجا، نه از حوالی آنجا، عجب مسافت دوریست، میان باغ شما و درخت بی بر من...

    نگو که باز می آیم، من از تو باز نخواهم، فقط به من برسان، به هر وسیلۀ ممکن، جامۀ پَر من!    

    دلم هوای تو دارد، چرا دروغ بگویم؟  گریز نیست مرا از خیال دست های گرم خواهر من......

    بهای ثانیه هایی، که با دریغ گذشتند، غم همیشگی است و گریه های یکسر من.....

    کنون که بیشتر از پیش، در آرزوی تو هستم، نوشته نام تو در سطر سطر دفتر من،

    بگو چگونه نیفتد به هر نشانی کوچک، به یاد ماندنی عکسی ز روی ماه تو در سرخ فام ساغر من

    بخوان مرا به زبانی که عرش با تو بخواند، بخوان به نام و نشانی که راز آن تو بدانی و دل خیالپرور من

    گذشته فصل جدایی، رسیده وقت رهایی، شده ست موقع پرواز از قفس، کبوتر من.............


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    برای خواهرکم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده