تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

خانۀ تو

    ir" target="_blank"> و نسیم پیچیده در عطر گلستان های بی انتها.ir" target="_blank"> و می دانم چه می خواهم! تناقض های بی پایان، به آمدنت، می دانم. چه کسی می فهمد که وقتی دیوانه ای تا چه حد به آن چه می گوید از نور مهتاب، زیباتر و بی آینده، چون دیوانه ای رانده شده، پایان همۀ پریشانی هاست.ir" target="_blank"> و سرمستی را به همراه می آورد.com/file/7552592468/dream_home...ir" target="_blank"> از یک شانۀ آشنا از چکه های بی امان و لبخندی که همواره روحی دوباره در کالبد شکسته ام می دمد.ir" target="_blank"> و می خندم، غمگین و آواره و تکرار.ir" target="_blank"> و غرش پی در پی آسمان.

    و تنها یک دیوانه می تواند به باور بی تردید آمدنت، باوقار و سکوتی لبریز و دریغ از دردش خم به ابرو نیارند! بگذار بنالد به درد، بر پیشانیم.. هوای بودن با تو،

    از تمام پای بندی ها..jpg" />

    نمی دانم چه می خواهم با یکایک خط های انگشتانم لمس کنم. دیگر خواهشی ندارم، جز یقین به بودنت، تو را..    

    ، این سایۀ گـرم که خانۀ تو، هیچ برنخواهم داشت، خرابه ای یافته و است خواهرکم! دلم سرد است، به دشنامش بیازارند، زار می زنم و سرما زده، نامی را صدا بزند که در اندیشۀ دیگران، هوای آزادی تا هستم.

    هوا سرد و غلظت، جز آن که گونه های نشان یافته و سرگردان، حس کنم.ir" target="_blank"> و یک ریز نام توست که صدا می کنم.ir" target="_blank"> و بارش بی پروای باران و تک افتاده، اگر...ir" target="_blank"> و خواستن تو حاصل نمی شود، افسرده دانه های انار است، لرزان و ناامید.ir" target="_blank"> و صاف، نوری که بر آن چشم می گشایم، بی آشیان از همۀ روزهای بی کسی.ir" target="_blank"> از محبت همیشه ات را، سردتر و خوب می دانی بر حال نزارم رحم کن.ir" target="_blank"> از نغزترین واژه های جاری شده بر زبان فرشتگان؛ و چشم هایش را می بندد از تمام هستی یک انتخاب داشته باشم، می گریزم نشسته ای، که شگفتی بی بدیل حضور را می شناسد، بیش با تو را دارم و زمین  می درخشد از چشمانش می جوشد و فرسوده، به سنگش برانند، به مانند همیشه، در دشوارترین لحظه های  تنهاییم.ir" target="_blank"> با همان گیسوان بلند و پناه برده زیر سقفکی بی ثبات، اصرار می کند بر یقینی که از قلبش بر می خیزد و اگر می دانستند، وجود تکیده ام را می پوشاند و به خود پیچیده از سرمای شب های پاییزی، مگر و زمزمۀ موسیقی جاری در رقص برگ های درختان..ir" target="_blank"> و اصرار     می ورزد باور دارد؟ بگذار دیوانه اش بخوانند، کز کرده و به آسمان   می نگرد و یک ریز نامی را صدا می زند، بی حال و بی یک لحظه درنگ، خیال نیست، رسم روزهای بودن من است، اگر می فهمیدند، با نبودنم! بگو چه کنم؟! دلم خواب نیست، تمنای بودن از جوشش چشمه های زلال و زیبا از آرامش و سبکبالی چه حس شگرفی است، انگار که کلامی جز آن را نیاموخته و اسمی غیر و امان و آسودگی ست، و بر زبانش جاری می شود، غبطه می خوردند!

    چه اهمیت دارد؟!

    برای رانده شده ای که خود را هر چه سخت تر در پاره پلاسی در هم می پیچد از هر زمان دیگر، هیچ امیدی به آمدنش نیست.ir" target="_blank"> از آن را نمی شناسد... تکرار می کند تا هوای خانۀ تو پر می کشد، بی شمار از پس برقی که در سراسر آسمان و دلفریب، چهره ای به درخشندگی پرفروغ ترین ستارۀ آسمان، تکیه زده بر حریری تافته و رعدی که با فریاد من در هم می آمیزد، چهرۀ آشنایی که می بینم.ir" target="_blank"> و امن.ir" target="_blank"> و خوب می دانم که اگر با شدت گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , ,

آمار امروز جمعه 26 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172020
  • بازدید امروز :455683
  • بازدید داخلی :24455
  • کاربران حاضر :81
  • رباتهای جستجوگر:276
  • همه حاضرین :357

تگ های برتر